سيد جلال الدين آشتيانى
817
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
و در شرح فصوص نيز مشروحا آن را ذكر كردهايم . تحقيق مصنف در اين باب راجع بروح ، خالى از تحقيق و تدقيق است . روح در اصل وجود انزل از مواد جسمانى است ، و احتياج آن به بدن در مقام اعداد و استكمالات ذاتيه و تحولات جوهريه است . تعلق آن به بدن از امور عرضى و خارج از ذات روح نمىباشد . در ابتداى وجود نسبت بكمالات و حصول مقامات قوهء صرف است . كمكم و بتدريج اين قوه به فعليت مىرسد ، تا موجودى مجرد تام مىشود . روح باعتبار وجود نازل ، عين بدن است ، و به همين ملاك بر بدن حمل مىشود . « الانسان جسم نامى ، حساس ، متحرك بالإرادة ، مدرك للكليات » . و باعتبار مراتبى كه از اعداد بدن و استعدادات ماديه حاصل مىنمايد ، علت مقوم بدن و سريان و ظهور آن در بدن ، سريان انبساطى است . از جهتى نظير ظهور وجود منبسط است در وجودات مقيده ؛ ولى از جهاتى با وجود مطلق فرق دارد ؛ چون وجودات مقيده اگر چه آئينه و مرآت ظهور وجود مطلقند ؛ ولى علت معدّه از براى استكمال وجود مطلق نيستند . بر خلاف بدن ، كه علت معده نفس و روح است : « هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » . كلمات عرفا در مقام بيان پيدايش وجود نفس و مقامات و مراتب آن ، اگر چه كاملتر از مبانى جمهور حكما است ، و ليكن معذلك جهات مبهمه در آن زياد است . تحقيق در اين مسئله با بيان جهات و اعتبارات مباحث نفس ، از مختصات صدر المتألهين است . از پيدايش زمان فلسفه و طلوع افكار اهل تحقيق تا اين زمان ، كلمات ملا صدرا در اين باب و مختار آن حكيم محقق و عارف كامل ، برجستهترين كلمات و تحقيقىترين تحقيقات محققان از حكما و عرفاى اسلامى است . روح باعتبار وجود نازل ، عين ماده و طبيعت است ، و فعل آن در مقام طبيعت ، فعل طبيعت و نسبت بافعال مربوط بنفس نباتى و كثيرى از افعال حيوانى ، فاعل بالطبع است . و نسبت بقواى مجرده ، فاعل علمى و فاعل بالتجلى است . و قيام مدركات باطنى بنفس ، قيام صدورى است . اصل بدن و قواى مادى روح ، قائم به بدن مثالى و مرتبهء خيال و مقام تجرد برزخى نفس است . مرتبه تجرد خيالى نفس ، قائم بمقام عقلى ، و مقام عقلى آن قائم به حقيقت حق است . « وَ اللَّهُ مِنْ